حسن سيد اشرفى
426
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
قابل جمع مىباشند . چنين قولى دو اشكال دارد : الف : عدم تضادّ بين قيام با قعود و علم با جهل خلاف مرتكزات ذهنى بوده كه پايهء تحصيل علم تفصيلى و تبادر مىباشد . ب : در صورت تضادّ بين قيام و قعود و بين علم و جهل ، آنوقت لازمهء قول به وضع مشتقّ براى اعمّ آن است كه جمع بين ضدّين شود . يعنى به فردى كه قبلا عالم بوده و به او عالم گفته مىشود الآن كه علمش را از دست داده و جاهل مىباشد باز هم عالم گفته شود . يعنى در يك نفر و در يك زمان هم صدق عالم و هم جاهل بشود درحالىكه جمع بين ضدّين محال و باطل است . 393 - اشكالى كه بر تقرير تضادّ بين مبادى و صفات با قول به وضع مشتقّ براى خصوص متلبّس به مبدأ چيست و توسّط چه كسى مطرح شده است ؟ ( ما آورده . . بعدم الاشتراط ) ج : مىفرمايد : بعضى از بزرگان از معاصرين كه مرحوم محقّق ميرزا حبيب الله رشتى بوده در كتاب بدائع الافكار « 1 » بر اين تقرير ، اعتراض و اشكال كردهاند مبنى بر اينكه اين تقرير مستلزم دور است . زيرا تضادّ بين صفات و مبادى وقتى است كه ما علم داشته باشيم به اينكه مشتقّ وضع شده براى خصوص متلبّس به مبدأ . و به عبارت ديگر ، به ذاتى اطلاق مشتقّ مىشود مشروط به اينكه متلبّس به مبدأ باشد كه در اين صورت معناى قائم يعنى ذاتى كه مشروط است به متّصف بودن به قيام . يعنى ذات به شرط شىء و بديهى است كه با معناى قاعد يعنى ذات مشروط به اتّصافش به قعود كه اين هم ذات به شرط شىء بوده متضادّ است . چون هر ماهيّت و ذات به شرط شىء با ديگرى متضادّ است . بنابراين ، تضادّ بين مبادى و صفات در صورتى است كه علم به اشتراط وضع مشتقّ براى خصوص متلبّس به مبدأ داشته باشيم . از طرفى در اين تقرير ما مىخواهيم از راه تضادّ بين مبادى
--> ( 1 ) - « البدائع / 181 فى المشتقّ » .